|
|
|
|
|
|
|
//
هيو در لغت نامه دهخدا
هیو. [ ] (اِخ ) قصبه ای جزء دهستان فشند بخش کرج شهرستان تهران . دارای
2429 تن سکنه است . آب آن از چشمه سار. محصول
آن غلات ، بنشن ، صیفی ، باغات انگور، میوه جات ، عسل ، لبنیات و شغل اهالی زراعت و
گله داری است و برخی در معدن ذغال سنگ کار می کنند. دبستان دارد. مزرعه ٔ سرای حشمت
آباد واقع در کنار راه شوسه جزء این ده است . راه مالرو دارد و از قهوه خانه ٔ شاه
دوست که سر راه شوسه واقعاست ماشین میرود. //
|
|
|
|
|
|
هیو، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان ساوجبلاغ در استان تهران ایران. نزدیک ترین شهر به آن از استان قزوین شهر آبیک و از استان تهران شهرهای هشتگرد و نظرآباد است. و در جنوب شهرک طالقان واقع شدهاست .
روستاي هیو قدمتي ۲۰۰۰ ساله دارد و در گذشته نه چندان دور در این روستا اکثریت مردم به کار معدن مشغول بودند خاصه محصولات معدنی آن ذغال سنگ است. با تاسيس و راه اندازي كارخانه هاي سيمان آبيك و فخر ايران و ... در چهار دهه پيش در اطراف هيو بيشتر اهالي يا شاغل در اين كارخانجات شدند و يا به اصناف وابسته به آن روي آوردند . هیو منطقه اي كوهپايه اي و بسیار خوش آب و هوا است. در ارتفاعات شمالی هیو منطقهای به نام
سيراب وجود دارد که با جای دادن یک امام زاده به در خود و دارا بودن درختان گردو و چشمههای خاص به یک منطقه تفریحی و زیارتی برای مردم منطقه تبدیل شدهاست. همچنین در ارتفاعات این روستا شرایط مناسبی برای زنبورداری فراهم است.
هیو در گذشتهای نه چندان دور دارای مناطقی جنگلی به همراه یک رودخانه بودهاست که اکنون تنها رودخانه آن به جا ماندهاست.همچنین گرگ که یکی از حیوانات این منطقه بود اکنون دراین محل در معرض نابودی است و مورد حمایت سازمان حمایت از محیط زیست قرار گرفتهاست.
در خانههای هیو باغچههای بزرگ و درختان میوه فراواني وجود دارد که متاسفانه با افزایش جمعیت و نیاز به مسکن بیشتر این باغچهها خشکانده شده و به خانههای مسکونی تبدیل میشوند و در نتیجه طراوت و سرسبزی گذشته آرام آرام از این روستا رخت بر میبندد.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|